____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁴³
از اتاق خارج شدم
رفتم توی سالن و روی کاناپه ولو شدم
بعد با صدای کوک به معنای واقعی کلمه ریدم به خودم
دقیقا نزدیک به گوشم گفت:
+یه جوری ولو میشی انگار مراسم تموم شده و خیلی هم خستهای
با شنیدن صدای نزدیک به گوشم جیغ بلندی کشیدم و از روی کاناپه افتادم پایین
-ای دردد بگیرریییییییی
نمیشه یه بار مثل آدم بیای و بریییییی
حتما باید سکتهام بدیییی
+خب حال میدهه
-مرضضضض
تقریبا نیم ساعتی گذشته بود و استرس بدی گرفته بودم
انگار قرار بود امشب یه اتفاقی بیفته
تقریبا صد دوری، دور کل خونه گشتم
+گشت زنی راه انداختی؟
-یه دقیقه حرف نزننن
+یه جوری استرس گرفتی انگار عروسی خودته
-ببندددد
+باشه سلیطه خانم
-هوفففف
خدا بهم صبر بده قراره چند ماه پیش اوسکلی پیش تو تنها باشممم
کوک از توی آشپزخونه به سمتم اومد
صورتشو نزدیک صورتم کرد و گفت:
+از خداتم باشه..
سریع صورتمو ازش فاصله دادم و گفتم:
-خواهشا فاصله اجتماعی رو حفظ کننننننننن
با حرفم خندش گرفت اما زود پنهونش کرد
+بازم از خدات باشههه
-ایششش از خود راضی چندش، عوضییی
که با صدای زنگ آیفون به خودمون اومدیم..
-فکر کنم اومد
به سمت آیفون رفتم و دکمه باز شدن در رو فشار دادم...
کمی بعد هم زنگ در رو فشرد
سریع سمت در رفتم و بازش کردم
و با باز کردن در یه دختر جوون و خوش هیکل و زیبا توی چهارچوب در نمایان شد
....
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
از اتاق خارج شدم
رفتم توی سالن و روی کاناپه ولو شدم
بعد با صدای کوک به معنای واقعی کلمه ریدم به خودم
دقیقا نزدیک به گوشم گفت:
+یه جوری ولو میشی انگار مراسم تموم شده و خیلی هم خستهای
با شنیدن صدای نزدیک به گوشم جیغ بلندی کشیدم و از روی کاناپه افتادم پایین
-ای دردد بگیرریییییییی
نمیشه یه بار مثل آدم بیای و بریییییی
حتما باید سکتهام بدیییی
+خب حال میدهه
-مرضضضض
تقریبا نیم ساعتی گذشته بود و استرس بدی گرفته بودم
انگار قرار بود امشب یه اتفاقی بیفته
تقریبا صد دوری، دور کل خونه گشتم
+گشت زنی راه انداختی؟
-یه دقیقه حرف نزننن
+یه جوری استرس گرفتی انگار عروسی خودته
-ببندددد
+باشه سلیطه خانم
-هوفففف
خدا بهم صبر بده قراره چند ماه پیش اوسکلی پیش تو تنها باشممم
کوک از توی آشپزخونه به سمتم اومد
صورتشو نزدیک صورتم کرد و گفت:
+از خداتم باشه..
سریع صورتمو ازش فاصله دادم و گفتم:
-خواهشا فاصله اجتماعی رو حفظ کننننننننن
با حرفم خندش گرفت اما زود پنهونش کرد
+بازم از خدات باشههه
-ایششش از خود راضی چندش، عوضییی
که با صدای زنگ آیفون به خودمون اومدیم..
-فکر کنم اومد
به سمت آیفون رفتم و دکمه باز شدن در رو فشار دادم...
کمی بعد هم زنگ در رو فشرد
سریع سمت در رفتم و بازش کردم
و با باز کردن در یه دختر جوون و خوش هیکل و زیبا توی چهارچوب در نمایان شد
....
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
- ۱۳.۵k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط